قدرت همسران ارتشی در پروژه ی “من …. هستم”

۱۳ آبان ۱۳۹۲ ۸:۱۵ ق.ظ ۱ دیدگاه
The I Am project

من قوی هستمLea Hartman

Lea Hartman خیلی چیزاست! یک عکاس خانواده برای Fayetteville، او کلاه مادر میپوشد و به اصطلاح به او “همسر ارتش” #armywife میگویند. وی در پروژه ی شخصی خود همسران ارتش، سعی کرده تا به نوشته ها، صدا و تصویر بدهد. از هر کدام از زنان در این پروژه یک سوال ساده پرسیده شد: “به عنوان همسر ارتشی چه چیزیو دوست داری مردم درباره ی به تو بدونند؟” و هر کدام جواب های متفاوتی دادند…

در ادامه مصاحبه ی ترجمه شده سایت SLR Lounge با لیا هارتمن ( #LeaHartman )

Lea Hartman من فدا شده هستم

من فدا شده هستم

در باره ی پیش زمینه عکاسی خودت به ما بگو؟

شروع جدی #عکاسی برای من وقتی بود که فقط ۱۷ سال سن داشتم. اون موقع توی تابستون یه مدتی مدل شدم اما بعد از مدت خیلی کوتاهی فهمیدم که #مدلینگ کار من نیست! خیلی مجذوب کار عکاسم به نام Kurt Markus  شدم. وقتی آماده میشد و تجهیزاتشو آماده میکرد خیلی دقیق نگاهش میکردم. طبق پیشنهاد #KurtMarkus راهم رو عوض کردم و از او الهام گرفتم، از این انتخابم خیلی خوشحال بودم. من عکس هایی که ازم گرفته بود رو به دیوار زده بودم تا با عکس بیشتر ارتباط برقرار کنم و ازشون الهام بگیرم.

اولین عکاسی های جدی من در سال ۲۰۰۸ بود، وقتی که شوهرم اولین دوره آمادگیش رو توی Ranger School -چیزی شبیه به سربازی- رفت که من تنها شدم. توی اولین دوره خدمت دوسالانه فقط ۵ ماه خونه بود. خیلی زمان تنهایی بدی بود برام و علاوه بر اون بچه رو خیلی دوست داشتم و همه اینا باعث میشد تا منو از رفتن بازدارن. یادگرفتن عکاسی و عکس گرفتن کار هایی بودن که باعث میشدن روی موضوعات بیهوده وقت تلف نکنم و نجات پیدا کنم.

پروژت چطوری شروع شد؟

یکبار وقتی از لحاظ روحی روانی آسیب دیده بودم، تونستم از اینکه فقط خودمو ببینم دست بکشم و به بقیه زنهایی که شرایطشون مثل منه فکر کنم. حقیقت اینه که من خیلی خود بین بودم! من توی دنیای “وای بر من” زندگی میکردم در حالی که متوجه نبودم که درد من چیز جدیدی نیست. خیلی کوته فکری بود که تصور کنم وضع من از همه اونا بدتره، چون واقعا اینطور نبود.

وقتی جذب همتا های خودم شدم دو چیز رو فهمیدم ۱)زن یک #ارتشی بودن اصلا شبیه تو فیلما نیست و ۲)اینها قوی ترین زنهایی هستند که تاحالا دیدم.

فداکاری، مثبت گرایی و شجاعتشون در سطحی بود که تا حالا مثل اونا ندیده بودم. من خواستم که بقیه هم اینو ببینند. بهشون اصطلاحا “رتبه های خاموش” میگن، چون ممکنه که اونا یونیفرم نپوشند ولی با پشتکار بیشتری از شوهرانشان خدمت میکنند.

من مصمم هستم

من مصمم هستم

این ایده که روی بدن اونها بنویسی از کجا اومد؟ چرا همینطوری یک تابلو دستشان ندادی؟

راستش من از یکی از زنها که تابلویی در دست داشت عکس گرفتم، خوب اونطوری که دلم میخواست نبود. خیلی مصنوعی و بی احساس از آب در آمد. این جملات مال من نیستند. هر کدوم از زنها جمله “من …. هستم” خودشون رو تکمیل میکردند، چون که خیلی شخصی بود! فکر کردم این جملات نیاز دارند که بخشی از یک زن باشند. پس جملاتشون رو تنشون کردم. پوشیدن جملاتشان تنها راهی بود که واقعا صاحب اونا بشن. و این چیزیه که کل این پروژه درگیرشه.

این زنها رو از کجا پیدا کردی؟ آیا خودت اونارو میشناختی؟ برای این کار بهشون پول هم دادی؟

من برای این عکسها پولی ندادم و این چیزی نیست که از من بخاطرش پول بگیرند. من خیلی راجع به اینکه از کی عکس میگیرم حساس ام. نمیخوام خیلی به جزئیات نگاه کنم، ولی یک رابطه ی شخصی تو این پروژه خیلی مهمه. برای من این عکسها چیزایی نیستند که بخوام توی رزومه ام بزارم. برای من فقط هزینه ای است که باید در برابر تمام چیز هایی که اون زنها بهم دادن پرداخت کنم. هر کسی این قابلیت رو نداره که اینقدر شفاف این حس رو نشون بده. برای دیدن صورت هایشان وقتی که دارم روی بدنشان مینویسم، برای دیدن عکس العمل آنها وقتی عکسها را میبینند…که خیلی قویه، خیلی. یک تجربه ی احساست عمیق هست برای زنهای ارتش و حتی میتونه جنبه ای درمانی داشته باشه.

من شجاع هستم

من شجاع هستم

شنیدم که هفته پیش توی #موزه ی ارتش یک #نمایشگاه داشتی. چطور بود؟

اوه! برای من واقعا یک افتخار بود. جلب توجه زنانی که پشت سرباز ها هستند هدف اصلی من بوده. حتی اگر فقط یک نفر که از گالری رد میشد یک نگاه به عکسها می انداخت و احساس همدردی بهش دست میداد تا یک “ممنونم” بی صدا بگوید. اون موقع می فهمیدم که موفق شدم.

بزرگترین مشکل زن یک #ارتشی بودن چیست؟

بد ترین درد به نظر من بد بینی خودم بود. یک سری سختی های مشخصی هست مثل دور بودن سرباز ها و احتمال هرگز بر نگشتن آنها. ولی برای من اصلا ساده نبود که برای پسرم توضیح بدم که چرا پدرش دوباره تو تولدش نبود! (اون ۵ تولد از پسرمون رو از دست داد). بعضی وقتها این موضوع ها خیلی سنگین میشدن که منو توی یک غم و اندوهی فرو میبردن. ولی مهم نیست. مهم اینه که خدا ما رو توی این مرحله میبینه و انتظار چیزی که به ما نداده رو ازمون نداره.

اگه توی این پروژه از خودت عکس مینداختی چی روی بدنت مینوشتی؟

مطمئن نیستم که از چند تا زن عکاسی کنم تا بگم این پروژه تموم شده. حتی دوست دارم عکسهارو در غالب کتابی چاپ کنم و هرینه ی بدست اومده از اونو به این خانواده ها اختصاص بدم.

همیشه میدونستم که آخرین عکسی که میگیرم از خودمه و توی کلمات درشت و توپری روی بدنم میخونید “من کافی هستم”. فقط باید اول باورش کنم.

وقتی که شوهرت رفته بود چطوری وقت کردی عکاسی کنی؟ آیا پرستار برای بچه استخدام کردی؟

یک چیزی که از زندگی ارتشی میفهمی اینه که وقتی شوهرت نیست، زمان متوقف نمی شود. الان من برنامه ریزی خوبی برای کار هایم میکنم و اگر نیازی باشد پرستار برای بچه ها میگیرم. اما من کلا دو تا آخرهفته رو توی یک ماه کار میکنم. (و همینطور بعضی شبا رو) برای همین مطمئنم برای خانوادم وقت کافی دارم.

من بازمانده هستم

من بازمانده هستم

من خوشبخت هستم Lea Hartman

من خوشبخت هستم

ترجمه انحصاری سایت the-photos.com
لیا هارتمن Lea Hartman
Share Button
مطالب ما را دوست دارید؟ همین حالا در خبرنامه شریک شوید.
علی‌سینا بهادری

درباره ی

علاقه و حرفه ی اصلی من کامپیوتر و نرم افزاره اما به عکس گرفتن خیلی علاقه دارم. از سال 1390 با دوربین DSLR کار کردم و عکاسی رو دوست دارم. موضوع هایی که روی این مجله قرار میدم اکثرا با تلخیص کمی ترجمشون کردم تا مورد استفاده ی دوستان علاقه مند قرار بگیره. لطفا نظرات خودتونو بهم بگید تا از اونا استفاده کنم.

۱ دیدگاه

  1. فاطمه می گوید:

    عالی بود سپاس

    Reply

وبسایت خودتان است. نظر بدهید